هامون دشت و زمين هموار. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1478) 
بر وزن قارون به معنى دشت و صحرا و زمين هموار خالى از بلندى و پستى باشد و به عربى قاع خوانند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص946) 
- زمين هموار و درشت باشد. مثالش شيخ سعدى گويد: بيت ز درياى عمان برآمد كسى سفر كرده دريا و هامون بسى و در تحفه بمعنى صحرا و نشيب آمده چون دامن كوه و در تحفه بمعنى زمين سخت كه باران قبول نكند و صحراى بىدرخت آمده و هامن - بضم ميم - نيز باين معنى است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1538) 
بمعنى صحرا و دشت كه آن را بعربى قاع كويند وقتى كفتهام آمد شب اى جمّال هان اندر زمامآور جمل تا برنشينم در زمان بنوردم اين هامون و تل هاموننوردى باركش وز ره بدندان خاركش راحت ده و آزار كش چون صوفيان بىحيل 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص743) 
(اسم ، صفت) دشت و صحرا و زمين هموار خالى از بلندى و پستى. ¦¦جاى پست. مغاك. ¦¦بَرّ. خشكى. مقابل دريا. ¦¦خاك. زمين. مقابل آسمان و چرخ گردون. ¦¦مجازاً، بيرون سراى. خارج خانه. خارج شهر. ¦¦ (ص) هموار. مسطح. سهل. صاف. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص3154) 
[اسم][فارسی]دشت و صحرا و زمين هموار خالى از بلندى و پستى كه بتازى قاع گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج5 , ص3906) 
زمين هموار را گويند.رشيد و طواط گفته است: گهى چو هامون از آه سينهام دريا#گهى چو دريا از آب ديدهام هامون. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص28) 